فريد الدين العطار النيسابوري
285
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هست پنجم وادىِ توحيد پاك * پس ششم وادىِ حيرت صعبناك هفتمينْ وادىِ فقر است و فنا * بعد ازين روىِ رَوِش نبود تو را در كشش افتى رَوِش گم گرددت * گر بود يك قطره قُلزُم گرددت . چون فرو آيى به وادىِ طلب * پيشت آيد هر زمانى صد تعب صد بلا در هر نفس اينجا بود * طوطىِ گردون مگس اينجا بود جدّ و جهد اينجات بايد سالها * زان كه اينجا قلب گردد حالها مُلك اينجا بايدت انداختن * مِلك اينجا بايدت در باختن در ميانِ خونْت بايد آمدن * وز همه بيرونْت بايد آمدن چون نماند هيچ معلومت به دست * دل ببايد پاك كرد از هر چه هست چون دلِ تو پاك گردد از صفات * تافتن گيرد ز حضرت نورِ ذات چون شود آن نور بر دل آشكار * در دلِ تو يك طلب گردد هزار گر شود در راهِ او آتش پديد * ور شود صد وادى نا خوش پديد ، خويش را از شوقِ او ديوانهوار * بر سرِ آتش زند پروانهوار سِرْ طلب گردد ز مشتاقىِ خويش * جرعهاى مىخواهد از ساقىِ خويش